دیدم همه مدیر کل ها و معاونین روبروی تلویزیون نشستن دارن جومونگ میبینن.خنده ام گرفته بود.فکر کنم با خودم دو ، سه نفر بودیم که این سریال رو نگاه نمی کردیم.
یکیش درخصوص اصلاح الگوی مصرف که احتمالا منو تا چند روز دیگه ناسا می دزده.یکی هم وضعیت موجود استان در حیطه کاریم.
داریم خودمون رو واسه بچه آماده می کنیم.همسر هم که چون مافوقش منم یه خط در میون میاد اداره.چند روز قبل هم تهدیدش کردم اگه کاری رو که بهش ارجاع دادم انجام نده مجبورم گزارش بدم.نتیجه اش میدونید چی شد؟
خودم انجام دادم و عذرخواهی هم کردم.به همسر میگم من این همه کارشناس رو مدیریت می کنم تو هم منو.پس تو دیگه کی هستی.جالب اینه که نه تنها به همسر بلکه دوستاش رو هم نباید گیر بدم.
این پارمیس ما بیاد حداقل من که با وسواس همسر نمی تونم تکون بخورم تو خونه این بجه انتقام افراد مظلومی چون منو بگیره.
این رونیز اداره هم بهم دادن.من هم که آخر مرد قانون.صبح با ماشین خودمون میرم اداره و ماموریت اداره رو فقط با اون میرم.
نیکی و الهام و آتریسا و هر کی که میشناختم به سلامتی رفتن استرالیا و فقط ما موندیم.با این سرعت فکر کنم تا چند وقت دیگه فقط من و همسر تو ایرانیم.حالا بیا ثابت کن ما خدا سال قبل اقدام کردیم و آخر سر به دلیلی که خودمون نمیدونیم انصراف دادیم.
ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد
همسر ظرف شستن رو انداخته گردن من و از اونجا که من خیلی سریع کار میکنم همیشه موقع جمع کردن ظرف میبینم یه سری رو دوباره باید بشورم.الان میفهمم که اون موقع که همسر میگفت ماشین ظرفشویی بخر من میگفتم این سوسول بازی ها رو بزار کنار اشتباه بود.دستام مثل کوزت پینه بسته(شکلک گریه ممتد)
خبری که بیش از معاونت من ما رو شوکه کرد وجود یه بچه بود.باورمون نمیشد.ما اصلا حالا حالا به بچه فکر نمیکردیم.درسته 7 سال و نیمه که ازدواج کردیم اما هر وقت به دردسراش فکر میکردیم همسر میگفت هیچوقت و من هم میگفتم یه دختر اونم چند سال دیگه.
خلاصه گریه های همسر مصادف شده بود با ایام محرم و من هم بهت زده به در و دیوار خیره میشدم.به خونواده ها هم نمیگفتیم تا اگه نخواستیم نگهش داریم دردسر نشه.وقتی دکتر رفتیم و گفت 7 هفته اش است و نبض داره دلمون سوخت.درسته که ما به مسایل دینی توجهی نداریم اما انسانیت یه چیز دیگه است.من نزدیکه سه ماهه گوشت و مرغ نمیخورم و یکی از دلایلش اینه که سر این حیوانات رو میبرن و من اینو حق خودم نمیدونم حالا بیام جون یه انسان رو بگیرم.
خیلی فکر کردیم تا آخر سر پذیرفتیم موضوع رو هضم کنیم.حالا هم باهاش کنار اومدیم.توفیق اجباریه دیگه.از الان اسمشو گذاشتیم "پارمیس".دختر بردیا و نوه کورش بزرگ به معنی بهشت کوچک است.اگه خدای نکرده روم به دیوار پسر بود یا سورنا یا هیراد.
فعلا سفر خارج پرید.راستی یه وبلاگ هم واسش درست کردم و از زبون اون مسایل رو مینویسم.سر بزنید حیوونی خوشحال میشه.
Parmis2009.blogfa.com

24 دسامبر یه سفر 5
روزه به تایلند دارم.برای پنجمین باره که تایلند میرم ولی در وبلاگ قبلی نمیتونستم
بگم.بار اول سال 84 باهمسر رفتیم که فقط همون دفعه خوش گذشت.چون هم تقریحی بود و
هم با همسر رفتیم بانکوک و پاتایا.بقیه موارد تجاری بود و همش خستگی بود و با یکی
از دوستام که اصلا آدم با برنامه ای نیست میرفتم جالب نبود.منم دقیقا برعکسش یه
آدم کاملا منظم و با برنامه ای تو سفر هستم و تمام سفرم دقیق برنامه ریزی شده
است.حالا تصور کنید با یه آدمی که برنامه واسش اصلا مهم نیست چقدر حرص آوره.
الان هم که تریپ گیاهخواریه و من چون با ماهان میرم بهشون اعلام کردم.اونجا
شب ها خیلی واسم دلگیره و من آخرش یه نوشیدنی میگیرم میام هتل میزنم به رگ و فیلم
میبینم.روزا هم درگیر خرید و کارگو و ... هستیم.از هر غذای گوشتی که بتونم بگذرم
نمیدونم سابوی رو چه کنم.